تبليغاتX
پونه
پونه
نگارش در تاريخ یکشنبه 17 آبان1388 توسط پونه
چرا نمي ذارن

راه خودم رو برم

دنياي خودم رو دنبال كنم؟

نگارش در تاريخ دوشنبه 11 آبان1388 توسط پونه
كاشكي خيلي ساده

ديگه هيچوقت بر نگردي

نگارش در تاريخ یکشنبه 10 آبان1388 توسط پونه
قبلا

آينده خيلي دور بود

چند وقته كه

ديگه دور نيست

- اين منو مي ترسونه

نگارش در تاريخ چهارشنبه 6 آبان1388 توسط پونه
چرا حتي

گاهي

روزهاي خوشبختي هم تاريك اند؟

نگارش در تاريخ چهارشنبه 6 آبان1388 توسط پونه
فقط تو مي توني

اينقدر خوب باشي


نگارش در تاريخ دوشنبه 4 آبان1388 توسط پونه
هفت سال پيش

همچين روزي

پرنده شدم

و براي هميشه

از قفس خاكي_ تو

پر كشيدم

نگارش در تاريخ دوشنبه 4 آبان1388 توسط پونه
حتي تصور ماندن ات

كابوسه

نگارش در تاريخ چهارشنبه 29 مهر1388 توسط پونه
امشب

بالاخره

تو مي آئي


نگارش در تاريخ دوشنبه 27 مهر1388 توسط پونه
تموم اين مدت مشكلت احترام زيادي بود كه جنبه اش رو نداشتي

البته دير فهميدم ، حيف!

نگارش در تاريخ سه شنبه 21 مهر1388 توسط پونه

همونجور كه رو پله ها نشسته بودم و با موهام بازي مي كردم

به ابن فكر كردم كه

من ، با تو زيباترم





نگارش در تاريخ دوشنبه 20 مهر1388 توسط پونه
يه روز ميذارم ميرم

دور دورا

اون وقت

دلت مي سوزه

اون وقت كه مي تونستي

چرا صدام نكردي



نگارش در تاريخ دوشنبه 20 مهر1388 توسط پونه
خيلي وقته با هم ننشستيم

يه چاي دونفره رومانتيك بنوشيم

يه گپ ساده و صميمي بزنيم

پنجره هاي بسته دلامون رو

به هم باز كنيم

حس ميكنم

چند ساله


نگارش در تاريخ دوشنبه 20 مهر1388 توسط پونه
وقتي حالت بد ميشه

وقتي دلت ميگيره

اون كاري رو كه من كردم بكن

شعر بخون

تازه ميشي


نگارش در تاريخ دوشنبه 13 مهر1388 توسط پونه
بعد از اين همه سال

تونستم به يكي از بزرگترين ترس هام غلبه كنم

باورم نميشه هنوز


نگارش در تاريخ شنبه 11 مهر1388 توسط پونه
چجوري مي خواي جواب اين چشمائي كه گريون كردي رو بدي؟
نگارش در تاريخ چهارشنبه 8 مهر1388 توسط پونه
امروز رو داشتي؟

حسابي ر.. ده شد بهت

كيف كردم


نگارش در تاريخ سه شنبه 7 مهر1388 توسط پونه
توئي كه مي توني مهربون هم باشي

چرا هميشه دوس داري نقش جلاد رو داشته باشي


نگارش در تاريخ سه شنبه 7 مهر1388 توسط پونه
نميدونم

چه درديه

وقتي نيستي درمانم اي

وقتي هستي

نمي بينم ات



نگارش در تاريخ سه شنبه 7 مهر1388 توسط پونه
مي بينم

آرام .. خيلي آرام

فرسودن_ تكبر_ چندش آورت را

چشم انداز زيبائي است


نگارش در تاريخ سه شنبه 7 مهر1388 توسط پونه
صبوري ام

را سالهاست جا گذاشته ام

در كوچه پس كوچه هاي كاه گلي_ "آن خراب شده"

تو ببخش

كه عاشقي ات را

با بي حوصلگي جواب مي دهم


نگارش در تاريخ دوشنبه 6 مهر1388 توسط پونه
با اينكه هيجوقت پائيزو دوس نداشتم

پائيز برام اتفاقهاي خوب مياره

كاش امسال

اتفاق خوب پائيز

رفتن تو باشه


نگارش در تاريخ دوشنبه 6 مهر1388 توسط پونه
خيلي دلم مي خواد بدونم

كي ميري؟

كاش يهو اصلن ديگه نياي

ديگه نبينمت ، نشنومت

كاش ..


نگارش در تاريخ شنبه 4 مهر1388 توسط پونه
روزها مي گذرن

و تو

نفر سومي هستي

كه ر.. ي به اعصاب من بدبخت

از همه اتون بدم مياد


نگارش در تاريخ شنبه 4 مهر1388 توسط پونه
باورم نميشه ميري

چه خوب!
و چه دير



نگارش در تاريخ سه شنبه 17 شهریور1388 توسط پونه
نمي خوام فردا هم مث امروز باشه

 

نگارش در تاريخ یکشنبه 11 مرداد1388 توسط پونه
حيف اون شامي كه با اونهمه زحمت برات پختم و كوفتت كردي

بي چشم و روي بي لياقت

 

نگارش در تاريخ یکشنبه 11 مرداد1388 توسط پونه
ديگه نمي خوام بمونم

نمي مونم

ازت دلگيرم - حتي از تو

اونجوري كه ميخوام و اونجوري كه بايد مواظبم نيستي

 

نگارش در تاريخ یکشنبه 11 مرداد1388 توسط پونه
خيلي بدم

زياد

نگارش در تاريخ سه شنبه 5 خرداد1388 توسط پونه

 

تا حالاش رو تونستم

بعدش رو هم مي تونم

ميدونم!

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 5 خرداد1388 توسط پونه

نكنه فكر كردن من دارم لوس بازي در ميارم؟ .... خب چرا من رو نصف عمر ميكنه؟

 يه كلمه بگه راجع به چي مي خواد حرف بزنه ...

.... خب البته مهربونه ... فك نمي كنم بخواد دعوام كنه!

آخرين مطالب
آرشيو مطالب
قالب وبلاگ